X
تبلیغات
ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است...

سوال 18: حاكم ديني و كلا حكومت تا چه اندازه حق دخالت در مسائل فردي و خصوصي اشخاص دارند؟

پاسخ18: حاكم و دولت هرگز حق دخالت در امور فردي و خصوصي اشخاص را ندارند. افراد در حوزه مسائل شخصي خويش آزادند و حكومت حق تعرض به آنها را ندارد. البته اين تا آنجاست كه افراد تظاهر به فسق نكنند و در ملاعام حريم شكني احكام و ارزشهاي ديني_حتي احكام فردي دين_نشوند.چرا كه ارتكاب معاصي در حضور ديگران از زشتي گناه ميكاهد و موجب بروز مفسده و به خطر افتادن مصلحت افراد و جامعه خواهد شد و در واقع حق رسيدن به كمالات و مصالح دنيوي و اخروي انسانهاي ديگر را ضايع خواهد كرد.

سوال17: هميشه اصل بر برائت افراد است و اينكه همه افراد خوبند مگر خلاف آن ثابت شود.بنابراين در انتخابات مجلس خبرگان، جستجو در احوال نامزدها براي اثبات صلاحيت آنها كاملا بي مورد و خلاف اصل است!!!

پاسخ17: ابتدا بايد ديد اصل برائت كجاست تا در پرتو آن معلوم شود كه اساسا اين مورد از موارد جريان اصل برائت هست يا خير.

اصل برائت ميگويد: اگر كسي بخواهد به كسي نسبت ناروا بدهد و او را به  مجازات برساند، بايد آن را اثبات كند و گرنه تا دليلي اقامه نكرده است.مطابق اين اصل هيچ اتهامي وارد نيست و طبعا دليل كه اقامه شد، اصل برائت از كار مي افتد و به اصطلاح: "اصل دليل حيث لا دليل"

ولي در جايي كه وجود يك سري ويژگي ها و توانايي ها شرط گزينش است، نميتوان وجود آنها را مفروض تلقي كرد و به تفحص براي احراز آنها نپرداخت. به تعبير ديگر: اصل برائت عدم وجود اتهام را وارد مي كند، نه وجود لياقت و توانمندي را. مثلا آيا ميتوان همه افراد جامعه را بر مبناي اصل برائت مجتهد دانست؟! آيا در اثبات مهارت ها و توانايي هاي صنعتي مي توان بر مبناي اصل برائت حكم كرد؟! و آيا پليس بر اساس اصل برائت به متقاضيان گواهينامه رانندگي ميدهد.

از ساده ترين امور تا پيچيده ترين آنها وقتي عقلا و قانونا شرايطي براي واگذاري مسؤوليت وضع شده باشد، احراز آن شرايط نيز حتمي خواهد بود.

سوال16: "التزام به اسلام و ولايت فقيه" در نامزدهاي انتخاباتي نوعي تفتيش عقايد است و تفتيش عقايد افراد هرگز مجاز نيست!!!

پاسخ16: تفتيش عقايد آنست كه شخصي را بدون هيچ ضرورتي و تنها به دليل داشتن عقيده اي نورد مؤاخذه قرار دهيم، ولي اگر احراز يك پست يا مسؤوليت منوط به شرط خاصي باشد، تحقيق و تفحص درباره آن به هيچ وجه تفتيش عقايد نيست.

از اين رو كسي كه وارطلب نمايندگي مردم ميشود بايد تحقيق كرد كه آيا شرايط نمايمدگي را دارد يا نه! آيا قانون اساسي را قبول دارد تا در دوران نمايندگي در چاچوب آن حركت كند يا نه! آيا التزام عملي به اسلام دارد تا در چارچوب موازين آن به وضع قانون بپردازند يا نه!

بنابراين كسي كه نماينده ميشود بايد ملتزم به قانون اساسي و اصل مؤكد آن يعني ولايت فقيه باشد و_به جز اقليت هاي ديني_التزام عملي به اسلام داشته باشد و اين هرگز تفتيش عقايد نيست. اگر چنانچه مبنا قرار دادن شرايط براي گزينش و تائيد صلاحيت، تفتيش عقايد محسوب گردد، خود قانون را بايد در بسياري موارئ تخطئه كرد. زيرا در قانون اساسي آمده است كه رئيس جمهور بايد از رجال مذهبي و سياسي و...باشد و اگر بخواهيم تحقيق كنيم كه اين شخص از نظر مذهبي و سياسي توان پذيرش اين پست مهم را دارد يا نه، بايد به تفتيش عقايد متهم شويم، در حالي كه چنين نيست.

سوال15: رهبري در برخي انحرافها كه گاهي از مسئولين سر ميزند، سكوت ميكند كه اين تساهل و تسامح است!!!

پاسخ15: مشكلي كه پيوسته رهبران ديني با آن مواجه بوده اند، نحوه برخورد با كساني بوده است كه از نظر فكر ديني كاستي هايي دارند و عملكرد آنها با بينش اسلامي وفق نمي دهد. اما از آنجا كه مهمترين چيز برايرهبر حفظ اساس اسلام و نظام اسلامي است، ناچار مي بايست در برابر برخي انحرافها به تذكر و نصيحت بسنده كند؛ زيرا موضع گيري صريح گاهي ممكن است بيش از آنكه در تقويت نظام مؤثر باشد، اساس آنرا تضعيف كند. اينجاست كه وجود مصلحت اهم كه همان حفظ اساس اسلام و نظام است بر مصالح ديگر اسلام مقدم مي شود و رهبران دين را وامي دارد تا براي صيلنت از آن، گاهي سكوت اختيار كنند.

سوال14: آيا مردم در قبال فكر و انديشه ولي فقيه بايد تسليم باشند؟

پاسخ14: 1-نظر علمي غير معصوم، تحميل پذير بر ديگران نيست و جريان تقليد عملي مقلدان از مرجع خود، غير از تحميل نظر علمي او بر صاحب نظر است. هر خردورزي، استقلال در استدلال و تفكر دارد.

2-مقام عملي، تكليف پذير است؛ چه اينكه مبناي همه مردم خردورز اين است كه در رشته هاي تخصصي، به كارشناسان آن رشته مراجعه نمايد و برابر دستور آنان عمل كنند.

3-فقيه جامع شرايط رهبري گرچه عادل است، ليكن معصوم نيست و لذا احتمال اشتباه علمي او، مانع از تعبد صاحب نظران ديگر به نظر علمي وي است.

 

نوشته شده توسط حامی در ساعت 17:28 | لینک  | 

سوال13: چرا حاكم جامعه ديني بايد فقيه باشد و در اداره امور از مشاورين استفاده كند؟ بهتر است كه حاكم متخصص در يكي از رشته هاي مديريتي باشد و از مشاور فقيه استفاده كند!!!

پاسخ13: اولا هدف اصلي در جامعه ديني، تعالي مردم و رشد معنوي و از طرفي فعاليت هاي اقتصادي و ايجاد عدالت اجتماعي است و مدير جامعه بايد آگاه ترين افراد به اين هدف متعالي باشد و در اين مسير براي امور ديگر از مشاورين بهره برد كه اين مديريت آگاه به هدف رشد و تعالي انسانها تنها در بين كارشناسان ديني و خبرگان شريعت خواهد بود. بطور مثال براي اداره يك دانشگاه و محيط علمي تنها يك كارشناس و آگاه به اهداف دانشگاه كه مدير و مدبر هم باشد، شخص لايق خواهد بود و در مسير حركت خود از مشاورين مختلف بهره مند ميشود.

ثانيا: حكومت منتخب مردم، حكومت اسلامي است. اگر ما غير فقيه را حاكم كنيم و فقيه تنها ناظر و مشاور امور باشد، چه تضميني براي اجراي آن دستورات خواهد بود؟ به عبارت ديگر نظارت و مشورت فقيه يا در حد ابراز نظر است و تضمين اجرايي ندارد كه عملا حكومت ما حكومت اسلامي نخواهد بود. بلكه اسم اسلام را يدك مي كشد و يا نظرات فقيه لازم الاجراست كه در واقع باز همان ولايت فقيه كه گفتيم خواهد شد و در مقام عمل، حاكم آن فقيه است نه شخص ديگر.

بطور مثال: اگر حاكم بخواهد تجارت با اسرائيل را آزاد كند و مشاور فقيه مخالف باشد، يا نظر فقيه تضمين اجرايي ندارد كه حكومت اسلامي نخواهد بود و يا دارد كه حاكم ملزم به تبعيت از فقيه ميشود و در واقع فقيه حاكم است.

سوال12:  ورود روحانيون و فقها باعث شكستن قداست روحانيت ميشود. سياست دغل بازي هاي خاص خودش را دارد و همان بهتر كه فقها و روحانيون فقط به ارتباط با خدا و موعظه مردم بپردازند!!!

پاسخ12: دخالت در سياست به مفهوم اسلامي آن، نه تنها دامن قداست متدينين و روحانيت را نمي آلايد، بلكه به عنوان مجريان احكام الهي و خدمتگزاران مسلمين، وظيفه اي واجب و غير قابل اجتناب را بر دوش آنها مي نهد و اجراي هر يك از احكام الهي در اين زمينه و حل مشكلات مردم گامي بلند در جهت تعالي روح و قرب به خدا و نيز تامين سعادت انسانها و مصالح واقعي آنها در جامعه است.

 

نوشته شده توسط حامی در ساعت 15:47 | لینک  | 

 سوال11: لازمه ولايت فقيه،منحصر شدن قدرت در دست يك نفره كه اين باعث ديكتاتوري ميشه!!!

پاسخ11: خطر استبداد در انسان اولا غير معصوم و ثانيا غير عادل، وجود داردو لذا با حضور امام معصوم، غير معصوم صلاحيت حكومت و ولايت را ندارد وليكن در زمان غيبت امام معصوم چاره اي نيست جز آنكه نزديكترين افراد به امام معصوم وظيفه ولايت و حكومت را برعهده گيرد تا كمترين آسيبي به جامعه اسلامي وارد نشود. از طرف ديگر احتمال استبداد در فقيه جامع شرايط رهبري كه به نيابت حضرت ولي عصر ولايت و مديريت جامعه اسلامي را برعهده دارد، به دليل چند ويژگي دروني بسيار كم و ضعيف است.

١- فقاهت  ۲-عدالت  ٣-سياست،درايت،تدبر و مديريت

فقاهت فقيه باموجب ميشود تا فقيه بتواند بر اساس احكام الهي كشور را اداره كند نه بر اساس آراء از خود او يا ديگران باشد. عدالت فقيه سبب ميشود كه خواسته هاي نفساني مدير جامعه در اداره نظام اسلامي دخالتي نكند و مدير در پي جاه طلبي و دنيا گرايي نباشد. فقيه كارشناسي ديني است كه به هر چه از مكتب وحي مي يابد عمل خواهد كرد.حاكم اسلامي اگر يكي از اين دو شرط را نقض كند از ولايت ساقط ميشود.

سياست و مديريت حاكم اسلامي سبب خواهد شد تا او نظام اسلامي را بر محور مشورت با صاحب نظران و انديشمندان و متخصصان جامعه وبا توجه به خواست مشروع جامعه اداره كند.

وجود اين سه صفت و ويژگي در حاكم اسلامي سبب ضعيف شدن احتمال ديكتاتوري ميشود. از طرفي در قانون اساسي جمهوري اسلامي پيش بيني فرض نادر آن هم شده است.يعني اولا وظايفي براي رهبري نام برده شده ثانيا مجلسي بنام خبرگان كه متشكل از كارشناسان فقاهت، عدالت و سياست است را معين نموده تا بر او نظارت كنند و در هر عصر فقيه مناسب اين مقام را كشف كنند.

سوال10: امام حسين(ع) در وصيت نامه خود نفرمودند من براي تشكيل حكومت قيام كردم بلكه فرمودند: "من براي امر به معروف و نهي از منكر قيام كردم" و امام رضا(ع) از پذيرفتن ولايتعهدي خوداري ميكردند و امامان ديگر نيز برحكومتهاي منحرف وقت قيام نكردند و حكومت تشكيل ندادند. اين نشانه جدايي دين از سياست و به تبع آن رد نظريه مردمسالاري ديني ست!!!

پاسخ10: اولا خود رسوا اكرم(ص) و اميرالمومنين(ع) حكومت تشكيل دادند و امام حسن(ع) نيز حكومت تشكيل دادند و جنگ كرد تا اينكه صلح را بر او تحميل كردند.

ثانيا سيدالشهدا(ع) در همان وصيت نامه بعد از آنكه فرمودند براي امر به معروف و نهي از منكر قيام كرده است فرمودند: "اسير سيره جدي و ابي" يعني سيره و روش من، همان سيره و روش جد و پدرم است.پيغمبر در مدينه حكومت تشكيل داد.علي بن ابيطالب(ع) در كوفه و مدينه حكومت تشكيل داد. من نيز حكومت تشكيل ميدهم به همان گونه كه آنها انجام دادند. آن حضرت در سخنراني رسمي اش نيز شرايط امام و رهبر را ذكر كرده كه امام بايد حاكم به قسط و عدل باشد. بيعت گرفتن جناب مسلم بن عقيل از مردم كوفه براي حضرت جهت تشكيل حكومت بود.

امام رضا(ع) نيز چون ميدانست كه جريان ولايتعهدي يك نيرنگ است، آنرا بطور رسمي نمي پذيرفت و اينكه ائمه اطهار عليهم السلام يا مسموم مي شدند يا شهيد و در زندانها تحت نظر بودند براي اين بود كه بر ضد حكومت وقت قيلم ميكردند.

سوال9: در قانون اساسي داريم اعضاي شوراي نگهبان از طرف رهبر تعيين ميشوند، از طرفي شوراي نگهبان صلاحيت خبرگان رهبري رو تاييد مي كنند و اين خبرگان افرادي هستند كه رهبر رو كشف و بيان مي كنند.اين دور است در تعيين ها! با اين حساب يك خط فكري مي تواند بعد از كسب قدرت براي هميشه در ايران بماند و با اين اشكال فرصت براي حذف مخالف فراهم ميشود كه با مردمسالاري مغاير ست!!!

پاسخ9: اين اشكال به گونه اي به تمام نظام هاي دنيا وارد است. اين اشكال را فيلسوفان سياست در نظام هاي دموكراتيك مطرح كرده اند. آنها ميگويند: اگر بخواهيد نظامي دموكراتيك بوجود بياوريد تحقق نظام مذكور مستلزم آنست كه بر اساس مقرراتي راي گيرس انجام شود. يعني راهي جز رفراندوم نيست. حال اگر بخواهيد با اصول دموكراسي، انتخابات انجام گيرد، بايد كساني انتخابات را طبق مقررات برگزار كنند در حالي كه هنوز هيچ نهاد و دولتي اعتبار پيدا نكرده است و هر مقامي هم عهده دار اين كار شود معتبر نيست و طبق هر مقرراتي اين انتخابات انجام گيرد اعتبار ندارد، زيرا طبق اصول دموكراسي، مشروعيت دولت و حكومت از راي مردم بدست مي آيد.

جالب است بدانيد كشور سوئيس كه مهد دموكراسي است و به صورت كنفدراسيون اداره ميشود و از 24 كانتون تشكيل شده است، تا اين اواخر در برخي كانتون هايش زنان حق راي نداشتند. اخيرا قرار بود كه از مردان براي شركت زنان در انتخابات راي گيري شود كه آيا زنها حق راي داشته باشند يا نه!!!

پس طراحان نظامها دموكراتيك اينگونه اشكالاتي چون "دور" را منطقا وارد ميدانند ولي ميگويند چاره اي نداريم.

و اما اشكال دور در مجلس خبرگان رهبري:

اين اشكال به نظام اسلامي وارد نيست. زيرا امام راحل به سبب حق شرعي، دولت موقت را منصوب كردند تا انتخابات را انجام دهد.در نظام سياسي اسلام حجيت كلام رهبر به راي مردم نيست و اعتبار و مشروعيت نظام و رهبر برگرفته و ناشي از راي خبرگان نمي باشد. زيرا خبرگان، مقام ولايت را به رهبر اعطا نمي كنند، وظيفه خبرگان فقط تشخيص مصداق رهبري الهي است كه شرايط آنرا ائمه اطهار بيان كرده اند.خبرگان موظفند كسي را كه امام معصوم براي ولايت و رهبري شايسته ميداند به مردم معرفي كنند. همانند تشخيص مرجع تقليد، كه دو نفر خبره بر اعلميت مرجع تقليد شهادت ميدهند. روشن است شهادت خبره به مرجع تقليد اعلميت نمي بخشد، بلكه اعلميت واقعيتي است كه حجيت آن از سوي خداست و شهود فقط آنرا تشخيص ميدهند و معرفي مي كنند.

در تشخيص صلاحيت خبرگان نيز شوراي نگهبان خبره بودن را به كانديداها نمي دهد، همچنان كه خبرگان، مقام ولايت را به ولي فقيه اعطا نمي كنند بلكه آنها شايستگي فرد را تشخيص ميدهند. بنابراين اعتبار رهبري به صلاحيت هاي او و نصب الهي است.

بايد افزود ديگر امور و مناصب با واسطه حجيت رهبر، اعتبار پيدا ميكند. پس در نظام اسلامي اين اشكال پيش نمي آيد، زيرا اعتبار مقام ولايت از سوي خداوند متعالي است.

سوال8: اگر همزمان ولي فقيه، مجلس خبرگان را منحل كند و مجلس خبرگان، ولي فقيه را عزل كند تكليف چيست؟

پاسخ8: اين اشكال در تمامي كشورهايي كه دو قدرت در برابر هم وجود دارند و هر كدام حق انحلال يكديگر را دارند قابل فرض است. يعني از طرفي رئيس جمهور ميتواند كنگره را و از طرفي كنگره مي تواند رئيس جمهور را عزل كند و اين در حالي است كه اين كشورها بيشتريت ادعاي دموكراسي را دارند. اما اين اشكال درباره ولي فقيه و مجلس خبرگان وارد نيست چرا كه خبرگان در واقع كشف عدم صلاحيت رهبري را مي كنند و در وقتي كه اين صورت ميگيرد گوياي آنست كه پيش از اين اعلام، عدم صلاحيت رهبري براي خبرگان مشخص شده است و عدم صلاحيت رهبري مساوي با عزل اوست، حتي اگر اعلام نشده باشد. بعبارت ديگر اعلام عزل، مرحله اي پس از كشف عدم صلاحيت و كشف عدم صلاحيت مرحله اي پس از تحقق حقيقي عدم صلاحيت رهبري است. بنابراين اگر همزمان با اعلام عزل و عدم صلاحيت رهبر از سوي خبرگان،رهبر نيز مجلس خبرگان را منحل كند، منحل كردن رهبري تاثيري ندارد زيرا پيش از اين اعلام، رهبري به دليل از ديت دادن شرايط،خود به خود معزول است و كلام او تاثيري نخواهد داشت.

اين مطلب يكي از افتخارات حكومت ولايي است كه عزل و نصب حاكم شرعي از سوي خداست و خبرگان تنها كاشفان صلاحيت وي خواهند بود.

سوال7: اگر فقيهان و عالمان يك عصر به ولايت فقيه معتقد نباشند، ادامه حركت حكومت اسلامي با مشكلي جدي مواجه خواهد شد و اين، اصل نظريه ولايت فقيه رو متزلزل ميكند!!!

پاسخ7: فقيهي نيست كه اصل ولايت فقيه را نپذيرد. آنهايي كه مي گويند فقيه ولايت ندارد مقصودشان اين است كه ابتدا اين سمت براي فقيه جعل نشده كه اقدام به تشكيل حكومت كند. ولي همين فقيهان، ولايت فقيه را از باب حسبه قبول دارند. يعني اگر مردم براي اجراي قوانين و دستورهاي خداوند آماده باشند، زمينه آماده است و حكومت الهي در چنين فرضي، از مصالح مهم الهي است كه بر زمين مانده و مطلوب شارع است. در اين فرض كسي نگفته است كه فقيه مسئوليت ندارد و لازم نيست احكام الهي با وجود شرايط مساعد اجرا شود. حتي نازلترين تفكر مخالف ولايت فقيه در ميان عالمان و فقيهان نيز ولايت را از باب حسبه لازم ميدانند.

از اين رو تداوم اين نظريه با هيچ مشكلي مواجه نخواهد شد.

سوال6: امام زمان(عج) از طرف خدا براي تشكيل حكومت اسلامي منصوب شده اند.پس چه ضرورتي به نصب فقيه، آن هم فقيه غير معصوم است؟

پاسخ6: در دوران ظهور حضرت، جايي براي تصدي فقيهان نسبت به حكومت اسلامي نيست، مگر به دستوذ مستقيم حضرت ولي عصر(عج). اما در زمان غيبت صغري خود ايشان چند نائب خاص را تعيين كردند و در غيبت كبري نيز فقيهان را نصب عام كرده اند، چرا كه شوؤن امامت و رهبري نبايد بر زمين بماند.

بنابراين اگر كسي خواست ولايت فقيه را به كمك دليل نقلي اثبات كند ميشود گفت حضرت ولي عصر(عج) فقيهان را منصمب كرده اند، ولي اگر بخواهيم با دليل عقلي(چه قاعده حكمت و چه قاعده لطف) اثبات كنيم چون اراده الهي در آنست، اراده معصومين عليهم السلام نيز كه تابع اراده الهي است در آن خواهد بود.

سوال5: ولی فقيه معصوم نيست و تبعيت از غير معصوم باعث گمراهي انسان مي شود.پس هيچ توجيهي براي اطاعت از ولي فقيه وجود ندارد!!!

جواب5: هيچ ملازمه اي بين لزوم تبعيت و عصمت وجود ندارد.بطور مثال وقتي شما با اتوبوس به سفري مي رويد براحتي جان خود را بدست راننده مي سپاريم و آرام مي خوابيد و حال آنكه خطا در راننده وجود دارد و كوچكترين خطاي او جان مسافران را به مخاطره خواهد انداخت. آنچه بين عقلا مرسوم است شرايطي را در تبعيت معتبر ميدانند(مثلا آن راننده مست نباشد، خواب آلود نباشد و...) و پس از آن اعتماد كرده و خود را به او بسپارند.

ضرورت اطاعت از حاكم

شكي نيست كه هر جامعه اي نيازمند حكومت است و قوام حكومت به دو امر است. يكي حق حاكميت، يعني كساني حق داشته باشند دستور بدهند و فرمان صادر كنند، و ديگري ضرورت اطاعت و فرمانبرداري.

اگر يكي از اين دو تحقق نيابد حكومتي بوجود نمي آيد. حال اگر  احتمال خطا، مجوز سرپيچي از حاكم باشد، چون اين احتمال هيچ منتفي نيست، اطاعت از حاكم هيچگاه محقق نخواهد شد و يك ركن حكومت تحقق نخواهد يافت. پس حكومت از بين خواهد رفت.

در نهايت ذكر نكته اي لازم است: اين نوع شبهات با هدف تقدس زدايي از علما و ولي فقيه طرح ميشود، چرا كه مخالفين حكومت اسلامي قوام حاكميت اسلام را در تبعيت مردم از رهبري مي بينند.

سوال4: با توجه به اينكه ولي فقيه معصوم نيست،چرا حاميان ولايت به قداست او معتقدند؟ در حالي كه تقدس فقط براي معصوم است و بس!!!

پاسخ4: قداست يعني محبوبيت همراه با احترام انسان به علت كمال خاص در يك شخصيت كه باعث محبت ورزيدن به وي و احترام خاص به او گذاردن است.

اين قداست پس از خداوند به پيامبر و چهارده معصوم و جانشينان او يعني امامان معصوم عليهم السلام كه از طرف خدا منصوب شده اند گسترش مي يابد. بوسيدن ضريح امامانو زيارت حرم آنها همگي برخاسته از همين قداست است. در مراتب بعدي يعني پس از امامان اين قداست به همه كساني كه به گونه اي به آنان منتسب اند مانند سادات و مراجع و علماي ديني سرايت ميكند.

 

 

نوشته شده توسط حامی در ساعت 10:48 | لینک  | 

سوال٣: اگر نظام ولايت فقيه بهترين نظامه، چرا جامعه ما مشكلات زيادي داره و جامعه پيشرفته اي نداريم؟

پاسخ٣: اينگونه سوالات درباره حضرت علي(ع) نيز مطرح ميشود. مطابق معتقدات ديني امام علي(ع) معصوم است و از سوي خداوند متعال به عنوان ولي جامعه اسلامي و همطراز پيامبر اكرم(ص) معرفي شده است. بنابراين در حقانيت و مشروعيت حكومت حضرت علي(ع) هيچ ترديد و شبهه اي ميان فرقه هاي مختلف اسلامي وجود ندارد. در قرآن كريم ابلاغ ولايت ايشان توسط پيامبر اكرم(ص) موجب اكمال دين و اتمام نعمت و راضي بودن به دين اسلام محسوب شده است. با اين همه تگاهي به تاريخ پنج ساله حكومت مولاي متقيان و اوضاع اجتماعي حاكم بر آن دوران، ميزان موفقيت آن حضرت را در ايجاد جامعه ايده آل نشان ميدهد.

جنگهاي داخلي صفين، جمل و نهروان، تهديدات دشمنان خارجي، كمبود نيروي انساني توانمند و تربيت شده، كثرت مشكلات، گستردگي بدعت ها و سنتهاي فاسد، آلودگي هاي مزمن اجتماعي و تغيير چارچوب نظام ارزشي، زمينه هاي اين اوضاع را فراهم آورده بود.

در همان حال علي(عليه السلام) شايسته ترين فرد براي حكومت و زمامداري جامعه اسلامي بود و اين نابساماني ها هيچ گاه ترديدي در اصل مشروعيت ولايت آن حضرت ايجاد نمي كند.

اكنون در نظام جمهوري اسلامي مشكلات فراواني به چشم ميخورد كه ناشي از عوامل مختلفي است كه داوري در موفقيت نظام اسلامي بسته به بررسي آنهاست.

(تورم جهاني-تغيير الگوي مصرف جامعه-تحريم هاي اقتصادي كشور-جنگ8 ساله ايران و...)

لازم به ذكر است با توجه به تمام اين عوامل و مقايسه وضعيت جامعه با دوران انقلاب رشد چشمگيري به چشم ميخورد و در مجموع حركت نظام يك حركت رو به پيش بوده است. از بعد اقتصادي برقراري عدالت اجتماعي و پايين آوردن فقر از اهداف نظام بوده كه اخيرا بانك جهاني اعلام كرد آمار فقر در سال57-45% و در سال 80-16% و در سال 87 كمتر از 13% بوده است.

پيشرفت كشور در بعد سياسي، علمي، فرهنگي و اجتماعي بر هيچ كس پوشيده نيست.هيچ كس در نظام اسلامي مدعي اين نيست كه مجموعه قوانين اسلامي، پس از انقلاب در كشور اجرا شده است بلكه به تصريح رهبر انقلاب تا تحقق آنچه دين براي جامعه ترسيم ميكند راهي طولاني پيش رو داريم و اين مشكلات و نارسايي ها مشروعيت نظام را زير سوال نخواهد برد.
نوشته شده توسط حامی در ساعت 18:27 | لینک  | 

سوال۲: در برخي روايات داريم هر حكومتي كه پيش از ظهور امام زمان(عج) تشكيل بشه، محكوم به شكسته و بعضي ديگه هم اون رو حكومت طاغوت ميدونند. با توجه به اين نتيجه نظريه ولايت فقيه كاملا روشنه!!!

پاسخ۲: آنچه از اين روايات استنباط ميشود آنست كه اگر كسي پيش از قيام قائم(عج) قيام كند و ادعاي امامت داشته باشد و مردم را به خود دعوت كند، محكوم به شكست است. تنها كسي كه به خود دعوت ميكند و موفق ميشود، وجود مبارك حضرت بقيه الله(عج) است.

اما اگر كسي مردم را به امام زمان دعوت كند چگونه خواهد بود؟آيا امام خميني يا مقام معظم رهبري مردم را به خود دعوت كرده يا مي كنند؟

انقلاب اسلامي مردم را به امامت ولي عصر دعوت كرد و ميكند.امروزه حوزه هاي علميه به بركت ولي عصر(عج) زنده است. خود كشور نيز به بركت ايشان زنده است و هر تلاش و كوشش مثبتي در اين كشور انجام شود از همين وجود ايشان است و امت اسلامي بي صبرانه منتظر است كه با ظهور مبارك ايشان پرچم نظام اسلامي را به دست باكفايت ايشان بسپارد.

نوشته شده توسط حامی در ساعت 18:19 | لینک  | 

سوال١: نظريه مردم سالاري ديني فقط يه فريب تبليغاتي در ايرانه، چرا كه در مباني شيعه، ولي فقيه از طرف خداست و از قبل تعيين شده و برپايي انتخابات كاملا فرمايشيه!!!

پاسخ١: از ديدگاه اعتقادي ما"مقبوليت" با "مشروعيت" تلازمي ندارد.يعني مشروعيت ولايت فقيه كه ادامه ولايت معصومان است منوط به مقبوليت آن نيست و"مقبوليت" فقط به حكومت ديني عينيت مي بخشد.زيرا حاكم ديني حق استفاده از زور براي تحميل حاكميت خويش را ندارد. بعبارت ديگر مردم سالاري به معني پذيرش حكومت ديني توسط مردم خواهد بود، نه آنكه مردم حاكم الهي راتعيين كنند.

احتمال عدم مقبوليت نظام اسلامي از سوي مردم به دو صورت است:

1-مردم به هيچ وجه حكومت ديني را نپذيرند كه مثال بارزش حكومت حضرت علي(ع) است كه با وجود ولايت ايشان به عالم،۲۵ سال خانه نشين بودند.

۲-حاكميت شخصي كه داراي حق حاكميت شرعي ست به فعليت رسيده باشد اما پس از مدتي عده اي به مخالفت با او برخيزند كه اين فرض به دو صورت امكان دارد. صورت اول آنكه مخالفان اقليتي كوچك باشند كه شكي نيست حاكم شرعي موظف است با مخالفان در صورت تخلف مقابله كند. اما صورت دوم زماني ست كه پس از تشكيل حكومت ديني اكثريت قاطع آنها مخالف باشند كه در اين فرض حاكم ديني هنوز شرعا حاكم است ولي با از دست دادن مقبوليت خويش قدرت اعمال حاكميت مشروعش را از دست ميدهد كه شايد امام حسن(ع) نمونه خوبي براي اين فرض است.
نوشته شده توسط حامی در ساعت 18:15 | لینک  | 

به نام او...

بچه ها سلام!

به وبلاگ اهل علم ودل خوش آمدید.

به امید خدا قراره تو این وبلاگ به تمام سوالات ریز و درشتمون در مورد ولایت

فقیه جواب داده بشه.البته از نوع کاملا منطقیش!

هر شبهه ای داشتید بپرسید تاانشاءلله تواولین فرصت جوابشو بگیرید.

میخوام با انرژی شروع کنیم پس:

یاعلی...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

غ 

نوشته شده توسط حامی در ساعت 11:5 | لینک  |